یادته چه شبهای قشنگ داشتیم از کنار باهم بودن سیری نداشتیم
ولی تو حالا ببین چی به سر ما آمده نمی دونم پس چرا باد خزون تو بهار عشق ما زود آمده
آخرش نفهمیدم چه کسی توی دنیایی که آسمون پر از ستارست چشام از دیدن ستاره بست
نمی ذارن ببینم ستاره ای که یک شب چشمای خشکلشو به روی عشق من نبست
می درخشید اون برام تا به سحر با نگا ش از عشق پاک زندگی می داد خبر
یادش بخیر اون شب ابری اون شبی که یارم برام نامه نوشت
داد به قطره های بارون تا واسم بیارن با غچه ی عشقم ُ گل کاری کنن مثل بهشت
تو همون نامه زیبا که واسم نوشته بود دوست دارم به کوری چشم حسود
دوباره نوشته بود واسم معنی عشقی نه فقط عشق تو واسم بهترین سرنوشتی
منم نوشتم که دارم میرم سفر برام دعا کن وقتی این حرفا رو داری می خونی یاد ما کن
می رم جدا می شم از تو و حرفای قشنگت این دلم تنگ می شه اشکام می ریزه به یاد چشمای قشنگت
اینارُ واست نوشتم تا که یادی باشه از روز جدایی تا بفهمی بی تو من دغ می کنم تو شبهای تنهایی
تا بدونی بی تو غم شده همدم شبهام نمی خوام گریه کنم اما به یادت همیشه بارونی می شه شهر چشام
پس دعا کن غنچه ی عشقی که کاشتم در حسرت دیدن چشمای قشنگت نمیره
نکته ی آخری که می خوام بگم
می مونم به یاد تو هر جای دنیا که باشم پس بمون به یاد من هرجای دنیا که باشی
هر چه زودتر بیامُ ببینمت تا که این غنچه ی عشقی دوباره جون بگیره

می گفت عا شقم
می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم
او رفت , تنها ماند ... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد
از او پرسيدم از عشق چه می دانی ؟ برايم از عشق بگو
گفت : عشق اتفاق است بايد بنشينی تا بيفتد
گفت:عشق آسودگيست , خيال است ... خيالی خوش
گفت : ماندن است . فرو رفتن در خود است
گفت : خواستن و تملک است , گرفتن است
گفت : عشق سادست , همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود
عشقهای ساده اينجايی و عشقهای نزديک و لحظه ای
گفتم : تو عاشق نبودی و نيستی
گفتم : عشق يک ماجراست , ماجرايی که بايد آن را بسازی
گفتم : عشق درد است درد تولدی نو . عشق تولد است به دست خويشتن
گفتم : عشق رفتن است عبور است , نبودن است
گفتم:عشق جستجوست , نرسيدن است , نداشتن و بخشيدن است
گفتم : عشق درد است , دير است و سخت است
گفتم : عشق زيستن است از نوعی ديگر
به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام
گفتم عشق راز است . راز بين من و توست , بر ملا نمی شود و پايان
نمی يابد . مگر به مرگ
آهی سردی کشید
دیگه هیچی نگفت
سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت

تویی ان موج سرگردان منم ان ساحل تنها
که می کوبی به قلب من زخشمت هرزمان تیری
گریزم نیست از عشقت که هم دوری و هم نزدیک
دل من قاب تنهایی تودر این قاب تصویری
هنوزم تو برای من همون عشق نفس گیری اگرچه یک نفس دیگر
سراغم را نمی گیری تو با من نیستی اما جدا هم نیستی از من نه می مانی
کنار من نه در قلبم تو می میری منم خوکرده ی دردی که درمانش
نمی بینم یقین در سرنوشت من تو دست سرد تقدیری